بعد از زندان

اکتبر 8, 2008 با parshan
 
 

بعد از زندان

 

تعبیر خوای کوروش          خلافت عاشق کش

زندان در جغرافياي جهان سوم يک ايستگاه براي سياستمداراني است که مي خواهند «تغيير» بدهند. زندان براي آنان نه يک تنبيه که تلاشي است براي ادامه آن تغيير. اين خانه اجباري که با ديوارهاي بزرگ و ماموراني به ظاهر انعطاف ناپذير احصا شده است در دل خود زمان را به گونه يي مديريت مي کند که از دل آن تغيير بيرون مي آيد. کمتر سرزميني در جهان سوم پيدا مي شود که بخشي از خاک خود را به اين مکان اختصاص نداده باشد. پس زندان واقعيتي است که همواره در برابر سياستمداران وجود دارد، چه نخست وزيران و وزرايي که از کاخ وزارت رهسپار محبس شدند و چه زندانياني که از پشت ميله هاي سرد زندان به قدرت و شوکت رسيدند. براي يافتن مصاديق اين دو دسته مي توان در هر دوره و عصري افراد زيادي فهرست کرد اما در بين اين به محبس رفتگان در ايران هستند کساني که زندگي سياسي شان بعد از تجربه حبس (با هر مدت زماني) دستخوش تغييرات فراواني شده است. عبدالله نوري، عطاءالله مهاجراني، غلامحسين کرباسچي، حسين موسويان، عباس عبدي، محمدمحسن سازگارا، عمادالدين باقي، اکبر گنجي و علي افشاري از جمله زندانيان سياسي هستند که سرنوشت آنان بعد از حبس نمونه هايي است که مي توان تاثير زندان را در زندگي پس از زندان آنها ديد. البته مي توان به اين فهرست همچنان افزود اما بازخواني تجربه همين افراد به مصداق مشت نمونه خروار مي تواند آغازي باشد براي مرور يک کنش سياسي. 

عبدالله نوري؛ بلند پايه ترين چهره يي که در دهه 70 جمهوري اسلامي ايران زندان را تجربه کرد، شيخ عبدالله نوري بود. چهره يي صريح اللهجه که فراز و فرود زيادي در زندگي سياسي خود ديده است. وي از معدود چهره هايي است که 5 حکم مستقيم از بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در جيب داشته است. در زندگينامه نوري مي خوانيم؛عبدالله نوري فعاليت خود را در نظام جمهوري اسلامي با تصدي رياست راديو و تلويزيون دولتي

- صدا و سيما- و معاونت وزارت امور خارجه در ابتداي انقلاب آغاز کرد. از مسووليت هاي ديگر وي نمايندگي امام خميني(ره) در هيات نظارت شوراي عالي قضايي، جهاد سازندگي و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دوران جنگ و پس از حجت الاسلام محلاتي بود. وي همچنين با حکم امام خميني(ره) عضو شوراي بازنگري قانون اساسي بوده است. عبدالله نوري در کنار مصطفي معين و محمد خاتمي وزير فرهنگ و ارشاد با فشار جناح راست ناچار به کناره گيري از پست وزارت کشور شد. ناطق نوري بعدها در کتاب خاطرات خود نقل مي کند؛ «ما نمي پذيريم آقاي عبدالله نوري ولايي فکر کند.» وي در انتخابات مجلس پنجم در سال 74 شرکت کرد و از تهران به مجلس راه يافت. نام وي در ليست مورد حمايت حزب کارگزاران سازندگي قرار داشت. وي در مجلس پنجم به عنوان رئيس فراکسيون اقليت انتخاب شد. او همچنين از سوي رهبري نظام دو دوره به عضويت مجمع تشخيص مصلحت نظام درآمد. پس از پيروزي محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري در دوم خرداد سال 76 نوري دوباره پست وزارت کشور را عهده دار شد. وي از مهره هاي اصلي دولت اصلاح طلب خاتمي به شمار مي رفت. از آن جهت که وزير کشور به رغم آنکه مسوول حفظ امنيت کشور بود در عين حال هيچ نظارت و کنترلي بر نيروي انتظامي نداشت. وي حاضر به پذيرش مسووليت امنيت اجلاس سران سازمان کنفرانس اسلامي که در پاييز 76 در تهران برگزار شد، نشد. او اندکي بعد توسط مجلس پنجم که اکثريت آن در دست جناح راست بود به دليل افزايش آزادي هاي سياسي و دفاع از غلامحسين کرباسچي شهردار سابق تهران استيضاح و با عدم راي اعتماد آنان برکنار شد. او پس از برگزاري انتخابات شوراها از تهران نامزد شد و به عنوان منتخب اول به شورا راه يافت. انتشار روزنامه اصلاح طلب «خرداد» از اقدامات ديگر او بود که به سرنوشت ساير روزنامه هاي اصلاح طلب دچار و توقيف شد. اين روزنامه شديداً مورد انتقاد محافظه کاران که مخالف طرح ديدگاه هاي نوگرايانه در حوزه هاي ديني هستند، قرار گرفت و نهايتاً نوري به واسطه طرح ديدگاه هايي در روزنامه خود به دادگاه ويژه روحانيت فراخوانده شد و پس از چندين جلسه محاکمه و دفاع و بنابر اتهام هايي مانند توهين به مقدسات، نشر اکاذيب، اقدام عليه امنيت ملي و نظاير اينها، در دادگاه ويژه روحانيت محاکمه و به 5 سال زندان محکوم شد. وي در دادگاه با قاطعيت از اصلاحات دفاع کرد و به زندان محکوم شد. دفاعيات وي در کتابي به عنوان شوکران اصلاحات منتشر شد. در جريان برگزاري دادگاه به رغم آنکه وي در بازداشت بوده و هنوز محکوم نشده بود، دادگاه مانع از ثبت نام وي در انتخابات مجلس ششم شد. اما برادر وي عليرضا نوري که يک پزشک جراح بود در انتخابات ثبت نام کرده و با استقبال مردم به مجلس راه يافت. بسياري راي بالاي برادر نوري را نشانه اعتراض مردم به محاکمه عبدالله نوري ارزيابي کردند.عبدالله نوري پس از درگذشت دکتر عليرضا نوري در تصادف رانندگي در جاده شمال از زندان آزاد شد. تمام آنچه به عنوان فعاليت سياسي عبدالله نوري از زمان آزادي از زندان در جامعه معلوم بوده است به جلسات منظم ماهانه يي که در منزل وي برگزار مي گردد، مربوط مي شود. عبدالله نوري که تا پيش از زندان يکي از روحانيون فعال در سپهر اجتماعي بود، ديگر نه حاضر شد با روزنامه يي (چه داخلي و چه خارجي) مصاحبه کند و نه به درخواست هاي فراوان دانشجويان براي سخنراني پاسخ مثبت بدهد. اين رفتار نوري در بين فعالان رسانه يي به سکوت سياسي يا روزه سياسي تعبير شد. عنواني که شيخ خاموش حاضر به تاييد آن نيست.

 

عطاءالله مهاجراني؛ دومين مقام عالي رتبه يي که با اراده جناح حاکم طعم تلخ زندان را تجربه کرد عطاءالله مهاجراني است. وي که به خاطر يک موضوع کاملاً خصوصي و شخصي روانه زندان اوين شد، بعد از 72 ساعت از اوين مرخص و به يک کوچ اجباري خود خواسته تن در داد. از مهاجراني به عنوان يکي از شانس هاي مسلم اصلاح طلبان براي رياست جمهوري بعد از خاتمي ياد مي شد اما اين زندان او را تاکنون از فضاي سياست دور کرده است. مهاجراني نيز بسان هم قطار سابقش نوري، چندان فعاليت سياسي ندارد و در لندن با يک مرکز پژوهشي از نزديک همکاري مي کند. 

غلامحسين کرباسچي؛ او پيش از هر مدير ديگري در دوران اصلاحات مورد غضب دستگاه قضايي قرار گرفت. شهردار تهران در دوران هاشمي رفسنجاني و خاتمي اندکي پس از استقرار دولت خاتمي در دادگاه کارکنان دولت محاکمه شد.براي معرفي بيشتر درباره کرباسچي مي خوانيم؛

در سال 1377 در دومين سال دور اول رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي، کرباسچي که همراه حزب کارگزاران سازندگي از طرفداران کليدي خاتمي در انتخابات دوم خرداد 76 بود به همراه عده ديگري از معاونانش و شهرداران مناطق تهران توسط حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي به فرماندهي سردار نقدي دستگير و بازجويي و از سوي قاضي غلامحسين محسني اژه يي به اتهام جرائم مالي محاکمه و به 3 سال حبس و محروميت از مشاغل دولتي و جزاي نقدي محکوم شد. غلامحسين کرباسچي بعد از مدتي از زندان آزاد شد. وي که پيش از اين دبير کل حزب کارگزاران سازندگي ايران بود بعد از زندان همچنان دبيرکلي اين حزب را به عهده گرفت. وي در دوران رهايي دو روزنامه هم ميهن و کارگزاران را منتشر کرد که هم ميهن بعد از 43 شماره توقيف شد.کرباسچي از جمله سياستمداراني است که بعد از زندان به فعاليت طبيعي در سياست برگشت.

 

عباس عبدي؛ دانشجوي سابق خط امام و عضو شوراي سردبيري بسياري از روزنامه هاي اصلاح طلب نزديک به مشارکت، عضو هيات موسس و شوراي مرکزي حزب مشارکت، در روز 13 آبان 1381 به اتهام جاسوسي دستگير و روانه زندان شد. وي پس از زندان اگر چه همچنان فعاليت هاي اجتماعي و سياسي خود را پي گرفت اما از دوستان سابقش به کلي فاصله گرفت و ديگر به جمع آنها برنگشت. عبدي پس از آزادي به نويسنده ثابت روزنامه ها و نشريات اصلاح طلب تبديل شد اما هيچ وقت فعاليت حزبي از وي ديده نشد. 

حسين موسويان؛ جنجالي ترين پرونده سياسي دوران احمدي نژاد همين پرونده موسوم به موسويان است. سيدحسين موسويان سخنگوي سابق تيم هسته يي ايران در دوران سيدمحمد خاتمي بود که به جاسوسي متهم شد. وي مدتي را هم در زندان سپري کرد اما بعدها دادگاه حکم برائت وي را از مهم ترين اتهام پرونده صادر کرد. بعد از اين بود که احمد توکلي رئيس مرکز پژوهش ها و مدير سايت خبري الف با انتشار نامه سرگشاده يي از وي حلاليت طلبيد. موسويان بعد از راي دادگاه عليه برخي سايت ها و خبرگزاري هاي حامي دولت اعلام جرم کرد.او فعلاً بنايي براي فعاليت سياسي ندارد. پيش بيني مي شود با افزايش فعاليت حسن روحاني وي نيز به فعاليت هايش شدت بيشتري ببخشد. 

عمادالدين باقي؛ درميان کساني که زندان براي آنها تجربه ديگري بود، مي توان به عمادالدين باقي اشاره کرد. وي که سابقه روزنامه نگاري و پژوهش هاي تاريخي دارد بعد از سپري کردن زندان اول خود به جاي هرکاري دست به تاسيس انجمن دفاع از زندانيان زد؛ انجمني که مسائل صنفي زندانيان را پيگيري مي کند. اين تجربه باقي در ميان کساني که مانند او به زندان رفتند تجربه منحصر به فردي محسوب مي شود، هرچند با آغاز دور دوم زندان باقي وي از فعاليت در اين انجمن دور مانده است. 

اکبر گنجي؛ پرسر و صدا ترين زنداني مطبوعاتي ايران اين روزها در امريکا به سر مي برد. اکبر گنجي که به خاطر مقالاتش در روزنامه هايي نظير صبح امروز، فتح و خرداد به زندان محکوم شده بود بعد از آزادي مدتي به فيزيوتراپي پرداخت، بعد هم براي گرفتن جايزه قلم به مسکو رفت و سپس يک سفر دوره يي را به امريکا و اروپا آغاز کرد. گنجي بعد از ديد و بازديد با برخي فيلسوفان در امريکا اقامت کرد و به جمع مهاجران سرزمين ينگه دنيا اضافه شد. 

محمود شمس الواعظين؛ روحاني زاده يي که روزنامه نگار شد. بعد از اينکه چند بار روزنامه اش را توقيف کردند از فعاليت هاي روزنامه نگاري دوري کرد. بعد از اينکه مدتي هم زندان را تجربه کرد، فعاليتش را در رسانه ها به صورت پراکنده ادامه داد اما از آن زمان عمده ترين فعاليتش، کار روي زمين کشاورزي بوده است. او در کنار علي حکمت مشغول توليد محصولات کشاورزي است. 

محمدحسن سازگارا؛ با اعتصاب غذا از زندان آزاد شد اما بعد از آزادي رهسپار امريکا شد و اکنون پاي ثابت يکي از برنامه هاي خبري شبکه خبري فارسي صداي امريکاست.—

البته در ميان نيروهاي زندان رفته هستند افرادي که بعد از زندان تغييري در مشي و مرام خود ندادند. سران نهضت آزادي و ملي – مذهبي ها بعد از سال 80 که دستگير و روانه زندان شدند نه از کشور خارج شدند و نه با فعاليت هاي سياسي قهر کردند. آنها چند صباحي پس از آزادي به زندگي عادي گذشته خود بازگشتند؛ عزت الله سحابي، محمد توسلي، تقي رحماني، رضا عليجاني، نبي اسدي و بسياري از چهره هاي ديگر اين جريان.

 

ساحل از شکسته های ما پره        تا بخواهی صدفهای بی سره

شنبه پر از خبر

آگوست 23, 2008 با parshan

شنبه اي كه گذشت : شنبه اي پر از خبر

 

1- اسفنديار رحيم مشايي ( خداحافظ زن سلام )
احمدی‌نژاد تحت تاثیر فشارها قرار نمی‌گیرد مگر اینكه این فشارها پرفشار باشد. این‌بار نیز گویا این فشارها به گونه‌ای بوده كه سفر به استان مركزی آخرین سفری است كه مشایی احمدی‌نژاد را همراهی می‌كند و پس از آن مشایی از ساختمان تاریخی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در خیابان آزادی به ساختمان جدید مركز گفت‌وگوی تمدن‌ها رفته و ساكن می‌شود ، براساس شنیده‌ها قرار است كه رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری یكشنبه استعفای خود را تقدیم رئیس‌جمهور كند. در متن استعفایی كه مشایی تهیه كرده جلوگیری از بهانه‌جویی‌ها برای حمله به دولت نهم و حمایت از دولت از جمله دلا‌یل این استعفا ذكر شده است .

البته اين خبر شب هنگام توسط سايت شهاب نيوز تكذيب شد ولي آقاي دولت به هيچ شايعه اي نه نگفته…يادتون باشه استعفاي محمدي وزير كشور و دانش جعفري وزير اقتصاد هم در همين شهاب نيوز تكذيب شد.


2- حميد مولانا (شهروند دانا )
انتصاب پروفسور حمید مولا‌نا، شهروند Citizen آمریكا و مؤسس دانشكده ارتباطات دانشگاه آمریكن در سمت مشاور رئیس‌جمهور واكنش های مختلفی را به دنبال داشته است. به گزارش تابناك، مولا‌نا چندی پیش تاكید كرد كه سخنرانی رئیس‌جمهور در دانشگاه كلمبیای آمریكا به پیشنهاد او انجام شده و برخی بر این باورند كه طرح مباحثی نظیر فروپاشی امپراتوری آمریكا و ذكر اخبار به نقل از منابع موثق در آمریكا، بعضا ناشی از مشاوره‌های مولا‌نا به رئیس‌جمهور است. لا‌زم به ذكر است، همچنین ملك وسیعی در حوالی میدان ونك در اختیار حمید مولا‌نا قرار داده شده تا بنیاد فرهنگی مولا‌نا را در آن راه‌اندازی نماید. وی دارای تابعیت دوگانه‌ ایرانی- آمریكایی است .

 

3 هادي ساعي ، ساعي هادي ( قهرمان اصلاح طلب آبرو خريد )
با تمام كينه اي كه از مديريت ورزشي كشور داشتم ولي چه زيباست بعض براي بالا رفتن و نواختن سروده ايران

اين بعض ملتي است از مديريتي كه محروم كرد اين كشور را از تكرار اين زيبايي ، هادي شايد تنها ورزشكاري است كه پيش از المپيك با مسابقات متعدد خود را خسته نكرد ، با مصدوميت كامل به المپيك رفت ( مصدوميت دست راست ) و به خاطر روح اصلاح طلبي خود هيچگاه گزارشي زيادي از او منتشر نشد و هيچگاه مورد تمجيد و تعريف قرار نگرفت  و حتي به خاطر نوع انتخاب مورد انتقاد قرار گرفت (( روزنامه كيهان))، اما چه كرد هادي ساعي كه حتي صدا و سيما از اصول خود كوتاه آمد و مراسم اهدا جوايز را به صورت كامل نشان داد .

4- هاشمي رفسنجاني  ( عبور از احمدي ن‍ژاد از تريبون نماز جمعه)

در دوره سازندگي آب و برق قطع نمي شد.

ما توانستيم انقدرآب پشت سد ها ذخيره كنيم كه ديگر برق قطع نشود و اين واويلا به وجود نيايد. ( نماز جمعه تهران 2 شهريور 1387)

و اين شروع جنگي است براي عبور از احمدي نژاد ( البته يادم رفت تشكر كنم از زحمتهاي هاشمي رفسنجاني براي ذخيره اب پشت سد ها مرسي )

 

5- محمد حسين صفار هرندي  ( وزير ارشاد دولت ظهور)
وزير ارشاد : (( ما در تيم تبليفات ظهور هستيم . )) خدايي اين دولت خيلي زحمت كشه ولي نمي دونم چرا اگر ديگران خودشون را با امام زمان مرتبط بدونند مشرك هستند.


6-گلشيفته فرهاني ( دختري در قفس )

ممنوع الخروجي گلشيفته فراهاني ، اين خبر صبح امروز روي سايت خبري سايت فارس رفت و به سرعت برداشته شد ، صحت اين خبر به صورت غير رسمي از طريق محمد علي ابطحي كه موفق شده بود با بهزاد فرهاني تماس برقرار كند ،  تاييد شد.

لازم به ذكر است گلشيفته فرهاني در فيلي به كارگرداني ريدلي اسکات و بازي لئوناردو دي کاپريو و راسل کرو نقش افريني كرده است و قرار بود در فيلي ديگر هم حضور داشته باشد.

 

 

هفته قبل به روايت نفرات و خبرها (هفته اول شهريور )

جولای 25, 2008 با parshan

هفته اي كه گذشت

 

1- اسفنديار رحيم مشايي ( پدر زن سلام )
در شرايطي که هنوز تب مدرک علي کردان نخوابيده است، سخنان هفته گذشته اسفنديار رحيم مشايي آنقدر بحث برانگيز شده که از آيت الله مکارم شيرازي تا حسين شريعتمداري از رئيس جمهور خواسته اند رحيم مشايي را از معاونت رياست جمهوري برکنار کند. در مقابل محمود احمدي نژاد نه تنها به اين انتقادات و ساير انتقادات ديگر گوش نداد بلکه رحيم مشايي را چه در سفر ترکيه و چه در پرتاب ماهواره سفير به همراه برد و کنار خود نشاند تا مثل هميشه ثابت کند حرف، حرف خودش است. اسفنديار رحيم مشايي اين هفته در سفر احمدي نژاد به ترکيه همه جا کنار او بود و حتي در مذاکره با سران ترک هم به عنوان نفر اول کنار رئيس جمهور ايران مي نشست؛ انگار او وزير امور خارجه ايران است و اين در حالي بود که منوچهر متکي در اين مذاکرات به فاصله سه يا چهار نفري از احمدي نژاد مي نشست. البته يادمان است که سال گذشته شايعه شده بود اسفنديار رحيم مشايي جانشين منوچهر متکي مي شود و حالا هم مثل اينکه رحيم مشايي از نگاه محمود احمدي نژاد واقعاً وزير امور خارجه ايران است.

2- حميد مولانا (دولت كهكشاني )
سرانجام يکي ديگر از کيهاني هاي مشهور هم به محمود احمدي نژاد پيوست. رئيس جمهور سه شنبه در حکمي حميد مولانا ستون نويس مشهور روزنامه کيهان را به عنوان مشاور خويش برگزيد. مولانا که سال ها در امريکا زندگي کرده و از دانشگاه نورت وسترن شيکاگو دکتراي علوم سياسي و روابط بين الملل گرفته اولين بار هنگام مصاحبه احمدي نژاد با مايک والاس از شبکه CBS در پشت صحنه مصاحبه ديده شد. خيلي ها آن روز مي گفتند سخنان احمدي نژاد را مولانا نوشته است و حين مصاحبه هم او بوده که به رئيس جمهور ايران مشورت مي داده است و حالا رئيس جمهور، مولانا را به کار گرفته تا از مشورت هاي او در صحنه بين المللي استفاده کند. شما هم براي اينکه با آراي آقاي مولانا بيشتر آشنا شويد، کافي است به آرشيو روزنامه کيهان مراجعه کنيد و صفحات آخر اين روزنامه را ورق بزنيد. مشاور رئيس جمهور سال هاست که در اين صفحه مي نويسد.

3 – محمد علي آبادي ( ناكام خوش خيال )
المپيك بدون مدال ، حتي گرفتن مدال برنز مراد محمدي به واسطه اعطاي دو مدال برنز در كشتي هم براي توجيه اين ناكامي كفايت نميكند.

نتايج بد کاروان ايران در المپيک سبب شده خيلي ها رئيس سازمان ورزش را مقصر اصلي ناکامي ها بدانند.

حذف شدن حميد سوريان و احسان حدادي شانس هاي اصلي مدال طلا سبب شده خيلي ها از رئيس جمهور بخواهند پس از پايان المپيک رئيس سازمان ورزش را تغيير بدهد؛ رئيسي که با خوش خيالي از آمادگي ايران براي ميزباني المپيک حرف زد، غافل از اينکه ورزشکارانش هنوز براي رقابت با ورزشکاران نه چندان مطرح دنيا هم آماده نيستند. در اين باره شنيده مي شود که سيدمحمد هاشمي يکي از گزينه هاي جانشيني علي آبادي است. البته باز هم بايد نشست و ديد هادي ساعي در آخرين روز المپيک چگونه نتيجه مي گيرد. اگر نماينده اصلاح طلبان در شوراي شهر تهران بتواند در روز آخر طلا بگيرد، به احتمال فراوان علي آبادي هم با توجيه شکست ها که دولت نهمي ها استادش هستند بر کرسي رياستش باقي مي ماند و اميدوارم با تمام تعصبي كه به ايران ، به هادي ساعي دارم اين اتفاق نيفتد تا مديران ورزشي خود را دوباره پشت اين موفقيت پنهان نكنند.

4- احمد توکلي ( شايد اين بار رئيس جمهور شود)

احمد توکلي از اقدامات دولت نهم و نيز دادستاني تهران عصباني است. او که به عنوان جدي ترين منتقد علي کردان شناخته مي شود، هفته گذشته در شرايطي سايت الف غکه نزديکانش راه اندازي کرده بودندف را فيلتر شده ديد که اين سايت مي کوشيد جعلي بودن مدرک دکتراي افتخاري کردان را به اثبات برساند، اما پس از فيلتر شدن اين سايت توکلي با انتقاد از سعيد مرتضوي دادستان تهران گفت دولت نهم پاسخي براي انتقاداتش نداشته است. درباره احمد توکلي اما مهم ترين خبر حاکي از اين است که او به احتمال فراوان در انتخابات آينده رياست جمهوري شرکت مي کند. او که پيش از اين در انتخابات دور دوم رياست جمهوري اکبر هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي شرکت کرده است، اين بار هم مي خواهد در انتخابات دور دوم محمود احمدي نژاد شرکت کند، با اين تفاوت که خيلي ها وضعيت محمود احمدي نژاد را شکننده تر از هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي مي دانند و مي گويند رقيب احمدي نژاد در انتخابات آينده شانس بيشتري نسبت به رئيس جمهور کنوني دارد و براي همين است که استراتژي رقيبان احمدي نژاد اين است که هر کدام خودشان را به عنوان گزينه مقابل احمدي نژاد مطرح کنند. احمد توکلي هم يکي از اين رقيبان است که آماده شده تا در صورت نيامدن سيدمحمد خاتمي با حمايت ايثارگران راهي انتخابات آينده شود.

5- حسين مرعشي ( شايد وقتي ديگر )
سرانجام حزب کارگزاران هم از نامزدي سيدمحمد خاتمي حمايت کرد و بدين ترتيب سه ضلع اصلي اصلاح طلبان (جبهه مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب و کارگزاران) از رئيس جمهور سابق ايران دعوت کردند تا در انتخابات آينده شرکت کند. حسين مرعشي سخنگوي حزب کارگزاران هفته گذشته در شرايطي از حمايت حزب کارگزاران از سيدمحمد خاتمي پرده برداشت که يکي از شعارهاي اصلي اصلاح طلبان را براي انتخابات آينده رو کرد. اين شعار «حضور 40 ميليوني» است. مرعشي و يارانش براي اين حضور 40 ميليوني را مطرح کرده اند که مي دانند سيدمحمد خاتمي پتانسيل اين را دارد که درصد بالايي از اين 40 ميليون را جذب کند و بدين ترتيب در دور اول رئيس جمهور ايران شود. حضور 40ميليون نفر همچنين درصد سلامت انتخابات را هم بالا مي برد. مي گويند اين حضور 40 ميليوني بخش دومي هم دارد و شنيده مي شود اين بخش دوم راي 30 ميليوني است، يعني شعار حسين مرعشي و کارگزاران اين است؛ «حضور 40 ميليوني، راي 30 ميليوني براي نامزد اصلاح طلبان.»

6-مايکل فلپس ( مرد رويايي )
مايکل فلپس که براي مسابقات المپيک پکن ترم آخر تحصيل در رشته مديريت بازرگاني دانشگاه ميشيگان را مرخصي گرفت، توانست يک رکورد جاودانه در تاريخ مسابقات المپيک ثبت کند. او در المپيک 2004 آتن با کسب شش مدال طلا و دو برنز يکي از برترين ورزشکاران تاريخ مسابقات لقب گرفته بود، در المپيک 2008 پکن با کسب هشت مدال طلا نه تنها رکورد تعداد طلا در يک دوره المپيک را شکست که حتي با 14 طلا و دو برنز پرافتخارترين ورزشکار تاريخ المپيک شد. اين ركورد براي شناگري که تنها 22 سال سن دارد، واقعاً رويايي است.

7-مراد محمدي ( برنزي از جنس طلا براي علي ابادي )
پس از گذشت يازده روز از آغاز المپيک در فاصله پنج روز مانده به پايان المپيک، بالاخره طلسم ناکامي کاروان ورزشي ايران در المپيک شکست و ششصد و يکمين مدال المپيک پکن به مراد محمدي رسيد. البته کشتي گير ساروي ايران بايد بابت اينکه براي اولين مرتبه در مسابقات کشتي المپيک دو مدال برنز توزيع مي شد، از سران فيلا ممنون باشد، چراکه اگر به سبک سنتي تنها يک برنز اهدا مي شد او اينقدر راحت به مدال نمي رسيد. او تنها با سه پيروزي و البته يک شکست به اين مدال رسيد و جالب اينکه با برنز مراد دست کم نگراني کاروان ورزشي ايران بابت بازگشت به تهران بدون کسب مدال برطرف شد؛ اتفاقي که در تاريخ حضور ايران در مسابقات المپيک فاجعه به حساب مي آمد. مراد که قطعاً مثل کشتي گيران ديگر ساري، کشتي را از سالن سيدرسول حسيني آغاز کرده، سابقه کسب مدال طلاي مسابقات جهاني 2006 را هم دارد و حالا با اين برنز نام خودش را در ليست المپيکي هاي تاريخ ثبت کرده.

8-حامد حدادي  ( بابا لنگ دراز دوست داشتني )
حامد حدادي سنتر 218 سانتيمتري تيم ملي بسکتبال ايران حتي پيش از آغاز مسابقات المپيک هم چهره خبرسازي بود. او پس از يائومينگ 226 سانتيمتري دومين ورزشکار بلندقد المپيک 2008 پکن بود، اما پس از اولين بازي ايران تمام تماشاگران سالن هجده هزار نفري مسابقات فهميدند سنتر ايراني تکنيک خوبي هم دارد. او با اينکه همراه با تيم ملي ايران پنج شکست پشت سر هم را تجربه کرد، اما آنقدر نمايش خوبي داشت که پس از پايان مسابقات گروهي بهترين ريباندکننده المپيک شد. او با ميانگين 3/11 ريباند در هر مسابقه حتي از يائومينگ هم بالاتر ايستاد که جلوي چشم تماشاگران چيني نتوانست رکوردي بهتر از 8/9 ريباند در هر مسابقه را ثبت کند. البته در حاشيه مسابقات بسکتبال هم حامد حدادي با پيشنهاد رسمي ممفيس و هيوستون از NBA مواجه شد ولي تنها دو روز پس از انتشار خبر پيشنهاد آنها به بسکتباليست ايراني، دفتر حقوقي ليگ NBA خبر داد، به خاطر تحريم هاي چند ماه گذشته دولت ايران، تيم هاي NBA حق ندارد با بسکتباليست هاي ايراني قرارداد امضا کنند.

 

8-گلشيفته فرهاني  ( همنشيني با هاليوود )

کمتر کسي تصور مي کرد که «ميم» دوست داشتني فيلم «درخت گلابي» در طول 10 سال چنان روزي را طي کند که زماني به بطن جريان اصلي کارخانه روياسازي دنيا راه يابد و همبازياني چون لئوناردو دي کاپريو و راسل کرو بيابد. از يک سال پيش که گلشيفته فراهاني بار سفر به امريکا بست و چند ماهي را در اين کشور رحل اقامت افکند، شايعه يي در محافل سينمايي به گوش مي رسيد که او امکان بازي در فيلم جديد ريدلي اسکات کارگردان شناخته شده سينماي جهان را پيدا کرده و مشغول بازي در آن است ولي حال تا 50 روز ديگر با اكران فيلم دنياي پر دروغ اين شايعه رنگ بويي دوست داشتني به خود خواهد گرفت.

9-عزت الله انتظامي ، كيومرث پور احمد ، پرويز پرستويي و بهنود شجايي  ( قتل در 17 سالگي )

سه شنبه عزت الله انتظامي، پرويز پرستويي و کيومرث پوراحمد به دادسراي جنايي تهران احضار شدند.

احضار اين سه هنرمند سينماي ايران بر اساس شکايت خانواده «احسان» (مقتول پرونده «بهنود») بوده است ،
احضار انتظامي، پرستويي و پوراحمد به دادسراي جنايي در پي آن صورت گرفت که اين سه به همراه جمع ديگري از هنرمندان در تلاش براي نجات بهنود شجاعي از چوبه دار به منزل اولياي دم مقتول رفتند و طبق اخبار منتشر شده، توانستند آنها را به صورت شفاهي راضي به گذشت کنند تا اينکه عزت الله انتظامي در جريان کنسرت شهرام ناظري به حاضران خبر داد مذاکراتي که او و همکارانش انجام داده اند، موفقيت آميز بوده است.اين سه هنرمند که براي جمع آوري مبلغ ديه شماره حسابي مشترک افتتاح کرده بودند .

 

شوراي شهر تهران از وزارت خارجه در خواست کرد : بررسي پيامدهاي تغيير نام خيابان ايتاليا

جولای 24, 2008 با parshan

گروه اجتماعي روزنامه اعتماد ؛ تغيير نام خيابان «ايتاليا» که به تلافي نامگذاري خياباني در رم به نام «18 تير» در دستور کار شوراي شهر تهران قرار گرفته است، به رايزني با وزارت امور خارجه ايران در مورد تبعات آن منجر شده است. احمد مسجدجامعي عضو شوراي شهر تهران با اعلام اين خبر و با اشاره به اينکه شوراي شهر تهران بنا بر مصلحت و توجه به منافع ملي خواستار بررسي پيامدهاي چنين تغيير نامي شده است، فضاي ايجاد شده در اين مورد را برخلاف موارد مشابه کاملاً تخصصي و کارشناسانه دانست. البته پيش از اين رئيس شوراي شهر تهران شهردار رم را تهديد کرده بود که اگر شهردار رم تحت تاثير برخي القائات نامناسب قرار گيرد ما هم مجبور به تغيير نام خيابان «ايتاليا» مي شويم. 

بهانه اين تغيير نام پيشنهادي است که يکي از روزنامه هاي ايتاليا براي نامگذاري يکي از خيابان هاي رم به نام 18 تير مطرح کرد که اتفاقاً مورد موافقت شورا و شهردار رم قرار گرفت اما هنوز اقدامي براي اجراي آن صورت نگرفته است.

برخي اعضاي شوراي شهر تهران نيز از اين موضوع برآشفته شدند و شهردار رم را تهديد به اقدام تلافي جويانه يي کردند که در نهايت منجر به مطرح شدن تغيير نام خيابان ايتاليا به خيابان شهيد ادواردو (مهدي) آنيلي پسر مسلمان و وارث سناتور ميلياردر ايتاليايي در کميسيون نامگذاري شوراي شهر تهران شد. ادواردو آنيلي مسلمان شيعه تنها پسر و وارث سناتور ميلياردر ايتاليايي و صاحب کارخانه هاي خودروسازي متعدد در سال 79 شمسي به طرز مشکوکي کشته شد که برخي آن را به گروه هاي صهيونيستي نسبت دادند.

هنوز شهرداري رم هيچ اقدام جدي براي اين تغيير نام انجام نداده و شنيده ها حاکي از آن است که ديپلمات هاي ايراني مستقر در رم تا حدودي توانسته اند نظر شوراي شهر رم و جاني آلمانو شهردار آن شهر را براي چشم پوشي از مصوبه خود جلب کنند.

ضمن اينکه ايتاليا يکي از بزرگ ترين و معدود شرکاي تجاري اروپايي ايران است که تنش در روابط ديپلماتيک بين اين دو کشور هزينه هاي جدي را بر دوش طرفين خواهد گذاشت.

سه شنبه، 1 مرداد 1387 – شماره 1729

پرشان :

شما ميدونيد چرا ؟ دوباره كفترا را بايد هوا بدم اونا جواب بدند چرا ؟ نه جدي چرا ؟

دولت تحول گرا! نسبت هاي فاميلي در طبقه جديد حاكمان!

جولای 24, 2008 با parshan

زريبافان (مشاور ارشد رئيس جمهور و رئيس هيت مديره استقلال)

مددي

سرپرست وزارت رفاه

باجناق زريبافان

 

سيدمحسن نبوي

عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي

داماد آقاي زريبافان

 

عليرضا مددي

مديركل وزارتي وزارت تعاون

برادرزاده باجناق زريبافان

 

ناظمي اردكاني

وزير تعاون

شوهر عمه داماد زريبافان

 

دانش جعفري

وزير اقتصاد

پسر عمه پدر داماد زريبافان

 

نوحي نژاد

صندوق بازنشستگي شهرداري

داماد باجناق ديگر زريبافان

 

مهندس هاشمي ثمره ( مشاور ارشد رييس جمهور خواهرزاده باهنر )

مهندس مهدي هاشمي ثمره

مديركل وزارتي وزير نيرو

برادر هاشمي ثمره

 

خانم قند فروش

مشاور خانواده وزير كشور

همسر برادر هاشمي ثمره

 

عبدالحميد هاشمي ثمره

معاون وزير صنايع

برادر هاشمي ثمره

 

آقاي موسي پور

معاون پارلماني وزير كشور

داماد خواهر مهندس باهنر

 

احمدي ن‍ژاد ( رئيس جمهور)

داوود احمدي نژاد              

رييس بازرسي رياست جمهوري         

برادر احمدي نژاد

 

حسين شبيري 

رييس صندوق مهر رضا

شوهر خواهر احمدي نژاد

 

پروين احمدي نژاد                

معاون مركز امور زنان رياست جمهوري  

خواهر احمدي نژاد

 

علي اكبر محرابيان              

وزير صنايع

خواهرزاده احمدي نژاد

 

و ديگران

علي جنتي

معاون سابق سياسي وزير كشور

پسر آيت الله جنتي

 

مهرداد بذرپاش

مدير عامل گروه صنعتي سايپا

داماد دكتر علي احمدى

 

صادق محصولي

وزير ‍يشنهادي نفت

باجناق علي اكبر ولايتي

 

 

parshan.blog

سراز كار چشمات كسي در نياورد…..

جولای 23, 2008 با parshan

سراز كار چشمات كسي در نياورد…..

جملاتي كه پس از مرگ عزيزي بايد تسلا دهنده باشه ولي تو چه كردي خسرو كه چنين مي نويسند از تو …

·         انگار بخشي از زندگي را از دست دادم

·         تو باور من را خرد كردي كاش عكس جنازه خسرو را رو وبلاگت نمي گذاتشي ، ميخواستم باور كنم خسرو نمرده

·         راديو پيام هم داره دروغ ميگه ، همه دارند دروزغ ميگند  ، تو هم داري دروغ ميگي شكيبايي نمرده

·         تا غيامت حسرت ديدنش را بر دلم گذاشت

فريدون جيراني : واقعا حيف شد

بيژن بيرنگ گفت:

مگر ما چند بازيگر همانند خسرو شكيبايي داريم؟! آيا تعداد آنان به انگشتهاي دست مي‌رسد؟!سعيد عالم‌زاده گفت: در «پيوند»، پلان خود را بازي كرد . 

مسعود رسام گفت: نقش‌ها را زندگي مي‌كرد.

جمشيد مشايخي گفت : جايش در سينماي ايران خالي خواهد ماند

جاي خسرو شكيبايي همچون پرويز فني‌زاده در سينماي ايران خالي خواهد ماند. اين بازيگر پيشكسوت سينماي ايران در گفت‌وگويي با ايسنا، درحالي كه به شدت از خبر درگذشت خسرو شكيبايي متاثر بود با اشاره به روزهاي آشنايي‌اش با اين هنرمند، گفت: در سال‌هاي قبل از انقلاب محمود استاد محمد سريالي را به نام «خليل ده مرده» كارگرداني مي‌كرد كه بنده به همراه زنده‌ياد اكبر مشكين از بازيگران آن بوديم و خسرو هم نقش آدم چرب زباني را در اين سريال داشت كه موتوري را مي‌دزديد و به قدري زيبا و شيرين بازي كرد كه شيفته‌اش شدم. او ادامه داد: خسرو شكيبايي در تئاتر و سينماي ايران آنقدر درخشيد كه ستاره شد.
او با يادآوري همكاري‌اش در سريال «بوي گل‌هاي وحشي» با زنده‌ياد شكيبايي گفت: با اصرار او، بنده در اين مجموعه حضور پيدا كردم.
او بسيار هنرمند پاك و شريف و دوست داشتني بود كه تسلط زيادي روي كارش داشت و قطعاً فقدان او بسيار سخت خواهد بود.
حميد فرخ‌نژاد گفت: حضور خسرو شكيبايي آدم را به ياد چيزهاي خوب مي‌انداخت.
مهدي صباغ‌زاده  : بنويسيد حيف شد!

امين تارخ گفت: خسرو شكيبايي بازيگري تكرار نشدني است و امروز نبايد به عزاي از دست رفتن اين هنرمند نشست؛ بلكه سال‌ها بايد به عزاي از دست دادن او بنشينيم.
محمدرضا هنرمند با ابراز تأسف نسبت به درگذشت خسرو شكيبايي، ابراز اميدواري كرد كه جامعه‌ي سينمايي ايران از اين پس كم‌تر شاهد بروز تراژدي‌هايي از اين دست باشد.
نيكي كريمي : خيلي متأسف‌ام كه يك انسان خوب و يك بازيگر فوق‌العاده كه جزو استثنايي‌ترين بازيگران بود، از ميان ما رفت. اين بازيگر سينماي ايران در پي درگذشت خسرو شكيبايي به
 
ايسنا، گفت: به نظرم، خسرو شكيبايي يك پديده‌ي عجيب و غريب بود و هر نقش سينمايي را كه بازي مي‌كرد، طعم و بوي خود را در آن نقش به جا مي‌گذاشت. او هنرمند آگاه و جذابي بود و هر نقشي كه بازي مي‌كرد، جذابيت او بود كه مي‌ديديم.
كريمي كه در فيلم «سارا» و «پري» داريوش مهرجويي با شكيبايي هم‌بازي بود، در پايان متذكر شد: به نظرم، هيچ‌وقت نشد كه استعداد شكيبايي در سينماي ايران كشف شود و از 50درصد از استعداد او استفاده شد.

داريوش مهرجويي: درد بزرگي بر ما نازل شد. تسليت بر همه‌ي خانواده‌ي سينما!

مهرانه‌ مهين‌ترابي كه در سريال «خانه‌ي سبز»، يكي از همكاري‌هاي طولاني‌مدت خود را با خسرو شكيبايي تجربه كرده است، با صداي بغض‌آلود از شنيدن خبر درگذشت اين هنرمند مي‌گويد: آسمان هنر ايران يكي از بزرگ‌ترين ستاره‌هاي خود را از دست داد.
مجيد جعفري گفت: خسرو شكيبايي تنها هنرپيشه‌اي بود كه در خواب و بيداري كارش را دنبال مي‌كرد؛ بنابراين همواره آمادگي كافي داشت.
سيروس الوند : خسرو شكيبايي در ابتداي دهه‌ي 60 آغازگر شيوه‌ي نويني در بازيگري سينماي ما شد؛ شيوه‌اي كه بعدها توسط بسياري پيگيري شد يا مورد تقليد قرار گرفت.
فتحي: حسرت كاركردن با «شكيبايي» تا قيامت بر دلم ماند

حسن فتحي گفت: هميشه دوست داشتم كه در كارهايم با «خسرو شكيبايي» همكاري داشته باشم، اما اين اتفاق نيافتاد و حسرت كاركردن با او تا قيامت بر دلم ماند.وي با بيان اينكه زمان بسياري طول خواهد كشيد تا فردي مانند شكيبايي دوباره ظهور كند، ادامه داد: ‌وقتي نگاه مي‌كنم به تربيت و شكل گيري بازيگران هم نسل شكيبايي و ورود آنها را مقايسه مي‌كنم با بازيگران فعلي، مي‌بينيم كه تفاوت از زمين تا آسمان است. هرقدر نسل شكيبايي با رنج و سختي قدم‌ها و گام‌هاي پر پيچ و خم اين مسير را پيمودند و در اين مسير صبر پيشه كردند و به جايگاهي رسيدند كه واقعا برازنده آنها بود، متأسفانه نسل جواني كه اين سال‌ها و ماه‌ها و روزها وارد سينما مي‌شوند، مراحل و مدارج خود را يكشبه طي مي‌كنند و نتيجه‌اش اين است كه كيفيت بازيگري در سطح بازيگران جوان تقليل پيدا كرده است.
حسن فتحي تصريح كرد: شما هنوز وقتي از بازي‌هاي خوب صحبت مي‌كنيد، بايد از نسل انتظامي، رشيدي، مشايخي، پرستويي، شكيبايي و … ياد كنيد و هنوز با قطعيت نمي‌توان از بازيگري بازيگران جوان گفت و اين بر مي‌گردد به اينكه بازيگران قبلي تلاش مي‌كردند، مطالعه مي‌كردند و پله پله پيش مي‌رفتند. درست برعكس نسل جديد كه همه چيز را سهل و آسان مي‌خواهد و به همين دليل خيلي در كار خود موفق نيست. وي ادامه داد: به هر حال ما در اين زمينه‌ها هميشه بايد حسرت و دريغ بخوريم و دائم نگاهمان به گذشتگاني باشد كه يك به يك از دست ما مي‌روند، بدون اينكه آيندگاني بتوانند اين فضا را پر كنند. اين مسأله يكي از تراژدي‌هاي تاريخ اجتماعي ماست و اميدوارم به جايي نرسيم كه فقط آه بكشيم و حسرت بخوريم.

سعيد عالم‌زاده گفت: خسرو شكيبايي به واقع انسان شريفي بود و من شيفته‌ي اخلاق اين هنرمند بودم.

پرويز شيخ‌طادي که در فيلم تلويزيوني “سومين روز پس از مرگ” تجربه همکاري با زنده‌ياد شکيبايي را داشته، درباره اين بازيگر فقيد به 

مهر گفت: شکيبايي ميراث فرهنگي ما بود که از ميان ما رفت.خسرو شکيبايي صبح روز جمعه 28 تيرماه بر اثر ايست قلبي در سن 64 سالگي چشم از جهان فروبست.

 

خبر مرگ شكيبايي را كه شنيدم، شوكه شدم. يك چيزهايي و يك كساني آدم را به ياد گذشته‌هاي خوب مي‌اندازند و اسم آن‌ها مساوي است با يك حس خيلي خوب؛ مثل حس روزهاي ابري خوب، كه شكيبايي هم اين‌طور بود.

 خيلي حيف شد كه شكيبايي رفت. خدايا ميدونماين قانون طبيعته همه چيز مي‌آيد و همه چيز مي‌رود؛ ولي حيف شد. حيف شد…

((كارمون داره به جايي ميرسه كه بشينيم وآه بكشيم ، حسرت و دريغ بخوريم .

اين يكي از تراژادي هاي جامعه ماست بايد دائم نگاهمان به گذشتگاني باشه كه يك به يك از دست ما مي‌روند، بدون اينكه آيندگاني بتوانند اين فضا را پر كنند.)) 

 

«هامون» به دریا زد و بازنگشت!

جولای 20, 2008 با parshan


آزارم می دهد باور مرگت خسرو!

 

خسته از سرکار برگشتم ، داشتم استراحت میکردم که مادرم گفت یه خبر بد ، گفتم دوباره کی مرده ، …. یخ زدم ،خبرم داد که «تو مردی»، مانده ام حیران!

مي شد باور كرد، نمي شد به آن حتي فكر كرد. فقط تصاويري بودند ازشيطنتها، خنديدنها، ناراحتي و خوشحاليهاي مردي كه هزار بار او را روي پرده سينما و صفحه تلويزيون ديده بودم و دوستش داشتم. من ماندم و چند البوم از صدای خش دار تو و یک قاب عکس که به قول مادرم این رضا شکیبایی است.( رضا خانه سبز)

می خواستم برای یادمانت بنویسم ولی هر بار … حالا هم که می نویسم اشک در چشمانم حلقه زده. می خواهم بگویم زنده یاد» زبانم نمی چرخد و باز می پرسم «مگر خسرو مرده؟»،. با خود می گویم «باور کن! خسرو رفت و به تاریخ پیوست، باور کن!»، وقتی باورم شد «خسرو» رفته، یادم آمد که او در شب وفات حضرت زینب (س) فوت کرده، قطعاً هیچ کاره خدا بی حساب و کتاب نیست. مسلمانی، جز نمازه و روزه اش، رضایت مردمش است که گاه با لبخند شکیبایی خندیدند و گاه با بازی هنرمندانه اش گریستند!

خسرو جان! نه من که همه ی آنانی که «خانه ی سبز» ات را و «روزی روزگاری» تو را دیدند و تو را لمس کردند، خبر مرگت چونان آواری بود شکننده! آری! خسرو بخشی از وجود من و خیلی های دیگر بود! غم نبودنت، آزارم می دهد.

روزنامه های تهران، روبه رویم هست، یکی یکی تو را تیتر کرده اند و هر یک، تیترهایی زده اند پر از درد! هی نگاه می کنم به اخبار دیگر و باز چشمم به عکست می افتد که با خنده ای که همیشه بر لبانت بود، و چشم های مهربانت! باز می گویم، خسرو! واقعاً ما را ترک گفتی؟! آزارم می دهد فراموشی ات خسرو!

روزي روزگاري

حالا راهزن دوست داشتني روزي روزگاري، مرد شيرين خانه سبز، هامون بيچاره هامون، پدر مهربان كيميا، داداش اسد سوخته و عاشق پري و…دارد همه خاطراتمان را با خودش مي برد.

خبر تلخ بود و كوتاه!

كم كم دارم باور مي كنم و چه باور تلخي!حالا با قاب توی اتاق چه کنم خسرو  

درد اسطوره شدن

جولای 20, 2008 با parshan

1-افشين قطبي برگشت. در شرايطي که اصلاً فکرش را نمي کرديم. مثل مرده يي که زنده شده باشد.  يادتونه يه نظريه يادگيري ميگفت ادمها ياد ميگرند چطور به مقاصدشون برسند ، اين بابا هم ياد گرفت و فهميد هيج جا مثل ايران اسطوره پرور نيستند ، فهميد هيج جا مثل اينجا پول مفت نميدند ( محض اطلاع كساني كه مثل من اين اقا را يه روشنفكر تو فوتبال ميدونستند و هنوز به اين مطلب غيرت ميورزند بگم تو قرار داد اين اقا قيد شده تمام هزينه خودش و خانومش به عهده باشگاه مي باشد حتي كافي گلاسه شون) اقا نوش جان تو نخوري كي بخوره…. پاليزدار بدبخت ، اون هم فكر كرد يه شبه اسطوره ميشه
2- ملت حالا دو دسته شده اند، بعضي ها اعتقاد دارند که در اين بازگشت، سرشت اصلي قهرمان پول پرست حسابگر که تا به حال گول مان زده رو خواهد شد، دسته دوم هم اعتقاد دارند که اين بازگشت، قهرمان زنده و رويايي را خواهد کشت. مدفون اش خواهد کرد. در هر دو مورد اما اگر خوب نگاه کنيد؛ قماري در کار است، يکي براي تماشاگر عاشق و يکي در مسير خود قطبي، که راست کار خودمان است… راستي من نفهميدم مشكل ساختاري فوتبال  يك ميليون و صد هزار دلاري بود كه اين اقا گرفت و با دريافتش همش را حل كرد ، خوب معلومه وقتي دايي يك ميليارد و سيصد هزار تومان را پولي نميدونه مشكلات ساختاري ما هم خيلي راحت حل ميشه …
3- … و يادم هست در روزنامه شرق آن وقت ها، مصاحبه گر از اکبر گلپايگاني پرسيده بود؛ چرا دوباره برگشته که بخواند؟ او با نخواندن اش مي توانست اسطوره آواز ايران شود. و گلپايگاني جواب داده بود؛ من بايد بخوانم و لذت اش را ببرم. اسطوره شدن به چه درد من مي خورد.( اين گلپايگاني را كه داشتيد)
4- 18تير

((نه بابا خيلي ديگه وقت داري از 18 تير يادميكني))

خوب متلك نندازيد منم ادمم بعضي وقتها منم يادم ميره و بعضي چيزها را با گرفتاريهام از ياد ميبرم

مگه مهمتر از تاريخ تولد دوست دختر ( خودم نه بابا ) پسر همسايه  ، سالگرد ازدواج دختر عمه خواهر زاده عموم  ، تاريخ پخش سريال اوشين 4 ، اين سرياله چيه پخش ميشه اين چينيها رو هوا همديگر را ميزنند اهان امپراطور دريا كه  نيست ، خوب يادم رفت .

ولي الان يادي ميكنم از 18 تير ، بهرته ما سكوت كنيم و سخن در اين مورد را به ايندگان بسپاريم.

5- سلام دكتر احمدي ن‍ژاد

همين طور كه براي قطبي نگرانم براي شما هم نگرانم

اينقدر به فكر اسطوره شدن هستيد كه از خيلي چيزها غافل شديد ، براي اسطوره شدن بايد قوانين ساده اي را رعايت كرد با حرف و تعريف و القاب انچناني كاري از پيش نميره

دكتر مردمي كه شب با نگراني نان فردا به خواب ميروند مافيا نفت رانمي فهمند ، انرژي هسته اي را براي خانواده نميبرند ، نان شب ميخواهند، اين اسطورشونه

اسطوره شدن خيلي راحته ولي به شرطي كه مثل علي دايي درد اسطوره شدن تو جونمون نيفته.

6- راستي يه يادي كنم از اسطوره هاي دانشگاه زنجان

آخه ادم همينجوري سر زده ميره تو اتاق معاون فرهنگي دانشگاه ، خوب بابا اون بنده خدا داشته فرهنگ ياده اون دختر ميداده ، فرهنگ اسطوره شدن

چيز زيادي نميخواد الزام اول كشيده شدن پرده اتاق به طوري كه اتاق كاملا تاريك باشه ، خوب اون دختر خانم كه مشكل اخلاقي داشت خودش هم تو اتاق ميخواسته فرهنگ ياد بگيره و بي حجاب شده ، اهان ببخشيد يه دست فرش ميخواد وسط اتاق جلوي ميز كنفرانس ….. بقيش را بايد از اون دانشجويان اسطوره بپرسيم البته اگر شما پيداشون كرديد.

البته اون استاد محترم هم هست من كه جرات نميكنم برم بپرسم اون موقع ميگه بيا خودم يادت بدم ….( احتمالا اين استاد عزيز الان برگشته سر كارش ، زنجان نشد يه جاي ديگه ولي احتمالا پشت دره اتاقش زدند يادگيري فرهنگ ممنوع حتي شما…)

7- صحنه يي است در ادوارد دست قيچي (تيم برتون، 1991) (من نديدم يكي بهم گفت خوشم اومد و نوشتم ) که ادوارد، افسرده از ريا و فساد مردم شهر، نشسته گوشه خيابان که سگي که موهاي سرش ريخته روي چشم اش، از راه مي رسد و کنارش مي نشيند. ادوارد هم دست مي کند و با قيچي هايي که جاي دست دارد، موي جلوي چشم سگ را کوتاه مي کند. صحنه شاهکاري است. هم به اين خاطر که کنايه يي مي زند به اينکه ادوارد مي خواهد – يعني مجبور است – از جهان رومانتيکش بيرون بيايد و واقعيت دردناک را با چشم هايش ببيند. بعد هم به اين دليل که هنر دست هاي غريب ادوارد را که باعث تنهايي اش شده و به اين روزش انداخته، به تماشاگر يادآور مي شود و دست آخر به دليل درک فيلمساز از اين قانون ساده که؛ آدم وقتي ناراحت است، دلش مي خواهد با دستش کاري انجام بدهد.

خيلي پيچيده شد نه  ، ولي خوب  سادش اينه كه اي بابا كجايي كه نسل اسطوره ها تموم شد ، دنيا همين يست كه هست دنبال اسطوره نگرد اسطوره ها مردند ، هيچ چيز عوض نميشه مگر اين پوست و گوشت من و تو…

 

شكيبايي هم مرد

جولای 19, 2008 با parshan

تازه ترين زخم دلم

قصه رفتن توئه

اين روزا هر جايي ميرم

حرف شكستن توئه

خسرو شكيبايي رفت ، هر چي فكر ميكنم نميتونم بنويسم ، حتي نميتونم ببينم ، چشمام پر شده از اشك ، قاب عكس شكيبايي گوشه اتاقمه ، تو اين چند سال هميشه هر جا اسكان داشتم اين قاب عكس باهام بوده و حالا….تو اين چند سال هميشه مرگها را فراموش كردم و بعد نوشتم و حالا هم بهتره نوشتن را بزارم براي بعد …

((كارمون داره به جايي ميرسه كه بشينيم وآه بكشيم ، حسرت و دريغ بخوريم .

اين يكي از تراژادي هاي جامعه ماست بايد دائم نگاهمان به گذشتگاني باشه كه يك به يك از دست ما مي‌روند، بدون اينكه آيندگاني بتوانند اين فضا را پر كنند.)) 

نريد اين كشور متعلق به ماست

ژوئن 24, 2008 با parshan

نريد اين كشور متعلق به ماست
آرزومه که یه لحظه رو به روی من بِِایستی
آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی
تو خیال کن ، آدمای همه دنیا ، توی شهرِِِِِِه
توی شهرِه بی تو اما ، دل من با همه قهره
توی شهری که تو نیستی همه جا رو غم گرفته
هر کجا رفتی صدام کن ، عزیزم دلم گرفته
تو اوج ناراحتي و غم مي نويسم ، اين بار هم يه نفر ديگه قراره از اين كشور بره ، مهم نيست كيه مهم اينه كه داره ميره
مهم رفتنه ، مهم حق يه زندگي براي همه ست ، زندگي كردن ، شهروند بودن ، خودي بودن نه نخودي بودن
دوباره رفتن ، رفتنه دوباره يه دوست عزيز، ديگه دارم كم ميارم ، وقتي نگاه ميكنم دور و برم ديگه جاهاي خالي دارند بيشتر از جاهاي پر ميشند ، نميدونم ولي سنم اينقدر زياد نيست كه بگم خوب سن سن خداحافظيه ، اقلاً امسال بار سومه كه يه دوست ديگه داره بارو بنديلشو جمع ميكنه كه بره ، چي بگم ، چيا بگم ميدونم مسخرست ميدونم جملاتم بد جوري شعاريه ، چه كنم كه وقتي تو فضاي توهم زده دانشجويي بهمون ساختن ، اباد كردن ، زندگي كردن ، مام ميهن را ياد مي دادند يادشون رفت سهم شهرونديمون را بهمون بدند.
نميدونم ، نمي فهم ، نه اينكه نفهمم ، نمي تونم ، من موندم و يه مملكت ، آشفته و يه عالمه بعض نهفته ، و آيكوني بنام يه دوست كه گاهي تو فضاي مجازي اينترنت روشن ميشه و وقتي ازش مي پرسم اون طرف چه خبر بغض ميكنه ميگه بوي نم خاكش و بوي علفاش مثل اونجا نيست تو بگو چه خبر و من مثل هميشه ميگم دلم بد جوري تنگ شده……
هر کجا رفتی صدام کن ، عزیزم دلم گرفته